|
اینجا یه جای دنجه...! دلم میخواد تا ابد دنج بمونه,هم برای من هم برای همه اونایی که اینجا رو میخونند! |
نوشتن رو دوست دارم دیگه تصمیم ندارم اینجا بنویسم بدرود... *نوشته هاتون رو میخونم ...
از همون بچگی م !
الان هم دوست دارم
درست مثل همون بچگی م
روزی که خواستم وبلاگ بزنم
دوستی گفت هنوز زوده !
وقتی اولین وبلاگم رو راه انداختم
احساس کردم برای نوشتن
هیچ وقت زود نمیتونه باشه
اما دیر ، چرا...میتونه باشه
و
چه دیر بود نوشتن دریچه زندگی م
دریچه زندگی ای
که باعث شد همه چی رو دقیق تر ببینم
همه چی رو دقیق تر بشنوم
از علاقه هام گفتم که هر بار خوندمشون ، قلبم داغ بشه...هر بار!
از دیده هام گفتم تا هر بار که خوندمشون ، ببینمشون...هر بار !
از اشتباهاتم گفتم تا هر بار که خوندمشون ، درس بگیرم...هر بار !
از داشته هام و نداشته هاشون گفتم که هر بار خوندمشون ، حس کنم شون...هر بار!
باید برم
حتی اگه
این اولین رفتنم باشه !
نازلی همیشه هست !
+ نوشته شده توسط ن...
فردا میتونه دو جور باشه یکی که بیام خونه و بشینم سر زندگیم! یکی که برم کنار رودخونه این هم از اون حالت هاست که نمیشه تصمیم گرفت کدوم بهتره *برای پست ۵۰۰ چه پیشنهادی دارید ؟
یه کم باد بره تو گوشام !
زندگی
یا
رودخونه ...
انگار تعداد حرف هام فقط ۵۰۰ تا بود
حرفهامون رو زدیم
بریم به سلامت...
+ نوشته شده توسط ن...
میخوام یدونه از اون عروسکای خرس مهربون برای خودم بخرم میدونم که گرونه اما حداقلش همیشه هست که بغلم کنه... امشب از اون شباست که ... هیچ چی
ولش
بیخودی ورقه سیاه کردنه !
هر چند که سیاه خدایی هست...
+ نوشته شده توسط ن...
هر چی میخوام انرژی مثبتم رو بریزم توی این صفحه سیاه نمیشه که نمیشه به گمانم انرژی مثبتمان ته کشیده است لطفا دیگر مراجعه نکنید !
حتی شما ، دوست عزیز ....
+ نوشته شده توسط ن...
میخواستم تا صبح قهوه بخورم که خوابم نره اما حرف هات بهتر از هر قهوه ای اثر کرد...... * دلم میخواد یدونه بخوابونم زیر گوش ... !
چیه ؟
خدای خودمه....
+ نوشته شده توسط ن... |
مامانا که نی نی هاشون رو دعوا میکنند و من ممنونم که نی نی من هستی !
خیالشون راحته و مطمئن هستند
که همون نی نی
به آغوش مامانش پناه میبره
به واقع
مادر شده ام
+ نوشته شده توسط ن... |
دارم میرسم به ۵۰۰ باید کمی سرعتم رو کم کنم دوست دارم فکر کنم... ببینم این دوره ۱۰۰ تایی چطور گذشت !
+ نوشته شده توسط ن...
بابا همیشه میگفت خودتون رو اذیت نکنید من فرزند مهندس یا دکتر مریض نمیخوام ! *امیدوارم همه چی از خستگی باشه غراضه (قراضه؟) شدم ...خودم میدونم
سر درد هایی که انگار تیر آهنی خورده باشه توی سرم
صداهایی که توی گوشم میپیچه و گاهی درد های پشت گوشم
سوزش پوست سرم که هر وقت عصبی میشم سراغم میاد
گرفتگی رگ پاهام و دست هام
مشکلات حلق و بینی !
و یه سری های دیگه که نگم بهتره...
+ نوشته شده توسط ن... |
میدونم چشم به هم بزنم تموم میشه اما چشم هام رو اگه به هم بزنم من نباید بخوابم !
خوابم میبره
+ نوشته شده توسط ن... |
دیروز در اوج نا امیدی و درماندگی امروز در اوج امید و خوشحالی چرا؟ از دیدن اشکا و ناله ها چی نسیبت میشه ؟ خدا به شدت با من سر شوخی داره !
دستم رو گرفتی
روت رو برای چند دقیقه
ازم برگردوندی
باید خیلی مراقب خودم و کارهام باشم
+ نوشته شده توسط ن... |